خاله بازی ستایش
یه روز بعداز ظهر که خونه بودیم دیدم صدایی از دخملی نمی یاد پیش خودم گفتم وای لابد داره ریخت و پاش میکنه اومدم نگاه کردم دیدم نه بابا عشق مامان بابا داره عروسکشو پوشک میکنه ،سریع دوربینو اوردم و ازت عکس گرفتم بعد من و باباجون داشتیم نگات میکردیم تا ما رو دیدی گفتی دالم پوشکش می کنم ،ما هم مثل همیشه خندیدیم


عاشق برنامه عمو قناد ، عمو فیتیاه ها و عمو پورنگ هستی ،البته اینجا داری برنامه عمو قناد و نگاه میکنی جمعه ساعت ١٠صبح بود.

همیشه کلی خرت و پرت دنبال خودت میکشونی یا وقتی میخوایم بریم بیرون یه نایلکس می یاری پرش می کنی از وسایلی که به چشمت میخوره ، حتی اگر مورد نیازت نباشه ، یه بار بهت گفتیم ستایش این آشغالا چیین انداختی دنبالت ناراحت شدی و گفتی : اینا آشغال نیست. منو باباسعیدم از اون قیافه حق به جانبی که گرفته بودی خندمون گرفت این موضوع برای ما خاطره قشنگی شد.
این عکس گواه صحبتای من میشه :

اینم زیر پتو ، ببین چه خبر ه 



آخه من چقدر جمو جور کنم 


داشتم توی آشپزخونه کار انجام می دادم وقتی اومدم پیشت دیدم عروسکاتو چیدی و داری باشون بازی می کنی خیلی از این صحنه ای که دیدم خوشم اومد ،عشق منی گلم





خاله بازی ستایش
